هانی در آذر ماه 91

من و مامانی هفته ی پیش خونه ی خاله طاهره دعوت بودیم ، بعد از اون با هم رفتیم لب دریا و با پسر خاله آقا آرش که 8 ماهش بود حسابی بازی کردم و متاسفانه چندتا کتک هم از دستم خورد
و دو تا دونه گاز البته خداییش خیلی یواش گازش دادم که فقط یه یادگاری روی دستش ازم داشته باشه 
در کل خیلی خوش گذشت و مامانی هم چندتا عکس ازم گرفت که الان براتون میذارم .



من و مامانی هفته ی پیش خونه ی خاله طاهره دعوت بودیم ، بعد از اون با هم رفتیم لب دریا و با پسر خاله آقا آرش که 8 ماهش بود حسابی بازی کردم و متاسفانه چندتا کتک هم از دستم خورد
و دو تا دونه گاز البته خداییش خیلی یواش گازش دادم که فقط یه یادگاری روی دستش ازم داشته باشه 
در کل خیلی خوش گذشت و مامانی هم چندتا عکس ازم گرفت که الان براتون میذارم .


اولی که رسیدیم لب دریا ؛ مامانی نزاشت از جام تکون بخورم تا بشقاب انارمو تموم کنم و منم حوصلم سر رفته بود و اینطوری به دور و اطرافم نگاه میکردم 

و حالا آزادی من شروع شده
دوست داشتم با همین سرسره های آهنی بازی کنم و تا مامانی منو میبرد روی اون سرسره هایی که مخصوص سن ما بود و پلاستیکیه , سریع فرار میکردم و میومدم طرف اینها ؛ نمیدونم چرا اینها رو بیشتر دوس دارم















آرش

تویه کالسکه آرشی 

چه کالسکه ی راحتی







همه ی این اداها برای مشاهده کارتونکه 

اوووووووووووووه لا
این کلمه ای که بهنگان تعجب میگم 







بعد که همشو پرت کردم ,مجبور شذم خودم جمعشون کنم و از تنبلیم یکی یکی تو کارم نبود همشو باهم جمع میکردم




ببینید چقدر قشنگ پا روی پا گذاشتم و عاقل نشستم 




هانی در آذر ماه 91
